دلمشغولگیهای یک کارمند
آبان ۱۹م, ۱۳۸۸
سه سالی هست که به جامعه بدبخت کارمندها پیوستم و در این سه سال تجربه هایی در پاچهی ما فرو شد ، که خواسته و ناخوسته سه سال از بهترین سالهای زندگیم را به کسب تجریه (!) از دست دادم.نمیگم اتفاق بدی بوده ، ولی به خاطر این پول مجبور شدم از تمام علاقههام بگذرم و الان دختری هستم با سه سال سابقه کار و یک کوله بار کهنه پر از تجربه.
کار من در یک شرکت خصوصی نه خیلی کوچک شبکه و نرم افزار و سخت افزار هست.
شاید یکی از سختترین قسمت کارم ، سر و کله زدن با آدمها – یا بهتر بگم مدیرها و کارمندهای پرمدعا- هست که از کسی که عنوان مسئول شبکه داره ، انتظار حمالی دارند !
یعنی مسئول شبکه باتوجه به توانمندی که نسبت به دیگر کارمندها و بالا بودن سطح اطلاعات و آشنایی که به تنکنولوژی روز دارد ، در بیشتر شرکت ها حکم کارگر ساده ای را داره که باید سیم کیبرد بقیه را هم نصب کن و تازه از خداش باشه که مشغول به کاره !
کسی که مسئول شبکه است قابلیت بهینه سازی سیستمها و راهنمایی مدیران ( حتی مدیرعامل ) را دارد ، اما در جایی که من کار میکنم و شاید تجربه خیلی از متخصصان مثل من هم باشه ، مسئول شبکه یک سیم جمع کن هست که بلد فکر کنه و مشکل خودش رو حل کنه !
در محیط کار به خاطر همین تفکر، بی حرمتی های زیادی دیدم که همکاران عزیز در کمال احترام ، فراموش میکنند که دانشی که من در زمینه حرفه ام دارم به مراتب خیلی خیلی بیشتر از بقیه هست و باید به خاطر همین دانشم احترام داشته باشم.
قسمت بعدی سختی کار ما ، زمانی هست که میخوای با زبان ساده و عامیانه مشکل کامپیوتری را به کاربر ” حالی ” کنی و کاربر محترم (!) با اخم و ترشرویی ، نادانی و بیسوادی خودش را تو سرت بزنه و مجبور باشی نگاش کنی و تو دلت بهش بگی اخه احمق تو خنگی به من چه !
بارها شده که مشکلی که چند ساعت طول کشیده تا حلش کنم ، جناب مدیر(ها) یا همکار(ها) با زبان طنز مسخره و نیش و کنایه به من گفتن خب این که کاری نداشت !
بهتر نیست به فرهنگی برسیم که یاد بگیریم میزان مدرک برای آدمها شخصیت نمیاره و شخصیت انسانها، در برخوردها و کیفیت کار انجام شده است ؟
بهتر نیست یاد بگیریم در هر سن و مقامی که هستیم از کلمه ” تشکر” و ” لطفا” استفاده کنیم ؟
بهتر نیست کمی ، فقط کمی انسانیت در کار داشته باشیم ؟
برچسب: کارمند
ارسال شده در جامعه | نظرات (۳)


آبان ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۷:۵۱ ب.ظ
سلام
روم سیاه ما که جزو اون خنگول هایی بودیم که از کامپیوتر فقط سیلاپ دمشو بلده
ولی یه کم سعی کردیم هی ….یه کم یاد گرفتیم
شما که واقعا در رفتار کاریتون متین و صبور هستید ولی ما تو جامعه ای زندگی میکنیم که متاسفانه ارزشهای اجتماعی و فرهنگی در آن گم شده یا به بیانی عوض شده
[Translate]
آبان ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۹:۳۴ ب.ظ
البته این نوشته رونوشت بود به اونایی که ادعا دارن ! والا پدر خودم ۵۵ سالشه هر روز دنبال یه چیز جدیده تو اینترنت و کامپیوتر ! بعضی ها ادعا دارن ، هیچی هم نمیدونن
[Translate]
آبان ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۸:۴۳ ق.ظ
یه روز رفتم اتاق استادم واسه یه پروژه
- سلام استاد
– سلام بفرمائید
( استاد رو در نظر بگیرید حین سرچ تو اینترنت با یاهو) — استاد ببخشید چرا از گوگل استفاده نمی کنید؟ موتور جستجوی قوی تریه
– بله خودم می دونم (مثل پسرخاله تو فیلم کلاه قرمزی :خودم می دونم خودم می دونم ) منتهی گوگل رو سیستمم نصب نیست
یا خدا
چند روز بعد سر کلاس:
ببینید بچه ها شما باید از این تکنولوژی های جدید استفاده کنید مثلا همین گوگل شما ها باهاش کار نکردید ولی واقعا چیز جالبیه
اجماعا صلوات بفرست
[Translate]