متهمی به نام “زن”

آبان ۱۲م, ۱۳۸۸

همیشه کلی آرزو و رویا و برنامه ها مختلف در ذهنم در حال نوسان بود و همیشه دوست داشتم روزی برای خودم کسی بشم !

همیشه با توجه به شرایطی که داشتم سعی کردم در قشر آدمهایی که در کنارشان زندگی میکنم ، آدم خاصی باشم و خاص زندگی کنم

خیلی سختی ها کشیدم ، خیلی تجربه های تلخ داشتم ،  روزگاری داشتم که هنوز که هنوزه یادآوریشان چشمهام را تر میکند…

با تمام این حرفها باز هم ایستادم و جنگیدم ! جنگیدم برای حقی که ازم گرفته شد. برای حقی که از من و خیلی از دخترهایی مثل من گرفته شد

اینکه در جامعه ای زندگی میکنم که دختر تا زمان ازدواج یک انسان حقیقی با حق و حقوق نیست. اینکه در جامعه ای زندگی میکنم که دختر با شوهر (!) معنی پیدا میکند.

در جامعه ای زندگی میکنم که برای وجودم واثبات توانمندی هام باید بجنگم ، در کنار آدمهایی زندگی میکنم که از هر فرصتی برای سواستفاده ، از اسم و جنسیت یک دختر استفاده می کنند.

در کنار آدمهایی زندگی میکنم که آسانترین راه برای فرار از مسئولیت خودشان ، تحقیر دیگران می دانند ، آدمهایی که خوشی و لذت زندگی خودشان را به تمام مسئولیتهای دیگرشان ترجیح می دهند.

در جامعه ای زندگی میکنم که واقعیت وجود “زن” تلخترین واقعیت است و ننگی است که تا زمان ازدواج دختر، بر پیشانی اش ثبت شده.ازدواجی که نه برای خوشبختی دختر ، بلکه برای به حراج گذاشتن آن و “رد” کردنش به قیمت بالاتر است.

در جامعه ای زندگی میکنم که جرمی بالاتر از” عشق ورزیدن ” و ” محبت کردن ” نیست ، در جامعه که جرم  زنی عاشق ، حبس شدن در زندان ” خانه ” است.

در جامعه ای زندگی میکنم ، که هنوز فرسنگها فاصله بین دو واژه ” دختر ” و ” زن ” بودن است . یک دختر نمی تواند زنی باشد با تمام حس های زنانگی.

در کنار مردمی زندگی میکنم که هر کدام توان اعدام محبت دخترکی دارند ، دخترکی که از تمام روزهای تابستانش ، سرمای زمستان را به خاطر دارد..

و قبول این واقعیت خود زجری است مضاعف !

پ.ن : “اشتباه از ما بود که خواب سرچشمه را در خیال پیاله می دیدیم … کاش می دانستیم هیچ پروانه ای پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد … حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب بمیریم … از خانه که می آیی … یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزیده شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور … احتمال گریستن ما بسیار است…”

برچسب:
ارسال شده در جامعه، شخصي | نظرات (۴)

۴ پاسخدر “متهمی به نام “زن”“

  1. Azy می‌گوید :

    عالی بود.دقیقا یاد سختی های خودم افتادم.حرف دل همه اس.ولی با این مردم،چه فایده؟؟؟

  2. samadi می‌گوید :

    خیلی از حرف هاتون درسته اما فکر می کنم یه کم هم زیاده روی کرده بودید.حالا من نمی خوام مثل بعضی ها که دهه فجر میان تو تلویزیون و می گن که قبل انقلاب زنان آزادی نداشتند بعد انقلاب وضع خیلی بهتر شد صحیت کنم اما وقتی هم میرم سایت های جنبش های فمنیستی رو می خونم یه جوری میشم انگارکه احمدی نژاد داره در مورد اقتصاد پر رونق کشور صحبت می کنه
    اینکه گفتید و اقعیت وجود یک دختر ننگی است که … لااقل تو این دوره این جوری نیست یا لااقل تو شهرهای بزرگ اینجوری نیست به قول پروین اعتصامی

    زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبود
    پیشه‌اش جز تیره‌روزی و پریشــــــانی نبود
    زندگی و ‌‌‌‌‌‌مــرگش اندر کنج عزلت‌ می‌گذشت
    زن چه بود آن روزها، گــــر زان که زندانی نبود
    کس چو زن، انـــدر سیاهی قرنها منـــزل نکرد
    کس چو زن، در معبــــد سالوس قــربانی نبود
    در عدالتخانـــه‌ی انصاف، زن شاهـــد نداشت
    در دبستان فضیــــلت، زن دبستـــــــانی نبود

    مصرع اول رو دقت کنید :زن در ایران پیش از این

  3. Samadi می‌گوید :

    کامنت گذاشتن که مجانیه یکی دیگه هم بزارم!!! در دوره استالین کارگر از قسمت های ترکمنستان و قزاقستان و …تبعید می کردند به شوروی برای تکمیل راه آهن.شرایط بسیار سخت کار و سرمای -۴۰ درجه ای سیبری خیلی ها رو زنده برنمی گردوند.بعد ۲۰ سال یکی از کارگرانی که آزاد شده بود علت زنده موندش رو این شعر حافظ گفته بود که بهش امید زیادی می داده

    دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
    دائما یکسان نماند حال دوران غم مخور

  4. admin می‌گوید :

    دوست عزیز
    خودم فمنیسم نیستم و کلا خیلی از تفکرات فمنیستها رو قبول ندارم ! ولی بارها شده از انجام کاری و یا فعالیتی منع شدم به خاطر زن بودن ! بله درسته شما کلا اوضاع رو نسب به قبل بسنجید خیلی تغییر کرده ! نمیدونم ما ایرانی ها چرا عادت داریم خودمون رو با بدبخت تز از خودمون مقایسه کنیم بعد بگیم الهی شکر که به اندازه اون بدبخت نیستم !
    البته از این دولت هم انتظار ندارم به من لطف کنه شرایط رو بهتر کنه ! فقط خرابتر نکنه !
    ما دختران و زنانی هستیم که در جامعه ای روشنفکر با تفکرات سنتی زندگی میکنیم و این دوگانگی فقط رو اعصابه !

گذاشتن یک پاسخ