من بلد نیستم “زن” باشم
آذر ۱۰م, ۱۳۸۸
ما دختر های ایران رو مجبور کردن مرد باشیم ، مثل مردها فکر کنیم ، اینقدر جای دامن کوتاه و رنگی ، لباس های گل و گشاد پسرونه تنمون کردن ، تا مبادا اندام کودکانه ما رو نامحرم ببینه و “ما” گناه کنیم . ما رو تربیت کردن تا فراموش کنیم اندام ظریف زنانه داریم و باید ازش مراقبت کنیم. ما رو مجبور کردن تا خودمون رو بین رنگهای مصنوعی رژ لب ، ریمل ، رژگونه قایم کنیم ، تا شاید کمی رنگ بپاشیم به دنیای مُرده زندگیمون.
به ما از عادت ماهانه نگفتن تا با دیدن اولین لکه خون ، رنگ از صورتمون بپره و فکر کنیم داریم میمیریم ! به ما از عاشقی نگفتن و همیشه گفتن عشق ، شیطانه ، بوسیدن معشوق گناهه ، لمس دستهای گرم یار ، حرامه…به ما گفتن با دخترهایی که رنگ زندگی دارند نگردیم ، خانوم ناظم همیشه به ابرو و کفش ما نگاه میکرد که مبادا از مقدار انبوه ابروها کم شده باشه و یا کفشهامون رنگی ، جز سیاه باشه !
خانوم ناظم همیشه حواسش به دخترها بود که مبادا بوی عطر بدن ، چون گناه میکنن !
این وسط تنها راه داشتن یک زندگی شاد ، پسر بودن بود. باید پسر می بودیم تا بتونیم تو کوچه بازی کنیم ، باید بلوز و شلوار گشاد میپوشیدیم که بلوغ دخترانگیمون معلوم نشه
باید با کمر خمیده راه میرفتیم که سینه هایی که تازه شروع به رشد کرده بود و مایه ی خجالت ما بود رو کسی نبینه
به ما گفتن تو یک دختری و تا زمانی که دختر هستی باید به حرف بابات گوش کنی. یادتونه دخترهایی که به خاطر فرهنگ و سنت پوسیده و کپک زده مردهای ایرانی از نعمت تحصیل و یا زندگی محروم شدن ؟ یادتونه آرین ۱۰ ساله ای که پدرش او را کشت و بعد آزاد شد !؟
گفتند ،وقتی که ازدواج کنی ” زن ” میشی و باید مطیع شوهر باشی. به ما از بچگی مطیع بودن و برده بودن یاد دادن ! و یک پسر فقط میتونه مطیع و برده نباشه !
ما باید پسر باشیم تا بتونیم در بین مردها زندگی کنیم ، باید مرد باشیم تا بتونی جواب نامردی رو بدیم ، باید صدای کلفت و محکم داشته باشیم تا بتونیم از نگاه هرزه فرار کنیم…
حالا تو جامعه ای که داره خودش رو خفه میکنه با سنت های قدیمی ، چه جوری میشه زن بود؟
خانوم شین راست میگه..ما بلد نیستیم زن باشیم
برچسب: زن
ارسال شده در جامعه | نظرات (۱۳)


آذر ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۱:۰۰ ب.ظ
درد مشترک یعنی همین
[Translate]
آذر ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۱:۵۰ ب.ظ
من هم دخترانگی ام را ان قدر پنهان کردم که خودش کم رنگ شد و حالا فکر میکنم عجب شیوه ی احمقانه ای را برای در جامعه بودن و ازاد بودن انتخاب کردم . اما چاره ای دیگر هم نبود . همین یه گزینه را داشتیم . و چه بد !!!
[Translate]
آذر ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۲:۰۱ ب.ظ
فعلاً که پسرا دارن تلاش میکنن شبیه دخترا بشن…
[Translate]
آذر ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۲:۲۸ ب.ظ
حل هر مشکلی با شناختنش شروع میشه. مثل همین مسأله. باید دنبال راه حل بود. برای فردای آیدا و آیداهای فردا.
[Translate]
آذر ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۳:۰۹ ب.ظ
فقط مات شدم. گیج. عجب. باز موند دهنم. تاحالا گفته نشده بود همش با هم.
[Translate]
آذر ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۵:۴۱ ب.ظ
ناراحت نباشید. خیلی مهم نیست. چون اینجا فقط مشکل خانم ها نیست که بلد نیستند زن باشند. بقیه مردم هم مشکل دارند..
یه سری بلد نیستند فکر کنند. یه سری بلد نیستند که گول نخورن.. یه سری بلد نیستند که خرافاتی نباشن.. یه سری بلد نیستند که چیزی که بهشون گفته میشه رو بدون فکر قبول نکن. یه سری بلد نیستند که به اطلاعات کم و غلطی که بهشون داده میشه راضی نباشن. و در نهایت یه سری هم که کلا بلد نیستند که انسان باشن..
[Translate]
آذر ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۷ ب.ظ
به نظر من مارو مجبور کردن حتی انسانیت رو هم پنهان کنیم چه برسه به دخترانگی.
[Translate]
آذر ۱۲م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۰ ق.ظ
واقعا اینقدر نمیفهمند که این یک بازی برد-برد است؟!
در نهایت وقتی زنهای یک جامعه را محدود کنند به ضرر خود مردها هم هست.
[Translate]
آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۱:۴۶ ق.ظ
سلام آیدا. چرا یه دفعه زدی به سیم آخر؟ چرا توئیترو قطع کردی اکانتشو؟
[Translate]
آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۲۷ ق.ظ
سلام.دلیل خاصی نداشتم فقط کمی به زندگی واقعی برسم
[Translate]
آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۸:۵۰ ب.ظ
معتاد سه چیز شده ام: چک کردن جیمیلم
گوگل ویو
کامنت گذاشتن اینجا !!!
http://www.peikekhabari.com/Hejab.htm
این لینک مصاحبه با دختر آیت الله خلخالی است در مورد حجاب فکر میکنم جالب باشه
[Translate]
آذر ۱۳م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۶ ب.ظ
اعتیاد نیکویی هست
)
[Translate]
آذر ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۸ ق.ظ
سلان
یاد ترانه شاهین نجفی افتادم که می گفت: ” اینجا آدم ها دو نوع اند، یا زن هستند یا نامرد”
مراقب خودت باش
[Translate]