برای ثبت در تاریخ
آبان ۳۰م, ۱۳۸۸
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم/ و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم
از دل تنگ گنهکار برآرم آهی/ کتش اندر گنه آدم و حوا فکنم
مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست/ میکنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم
بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاه / تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم
خوردهام تیر فلک باده بده تا سرمست/ عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم
جرعه جام بر این تخت روان افشانم / غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم
حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا / من چرا عشرت امروز به فردا فکنم
پ.ن: این پست جهت ثبت درتاریخ است و کلیه حقوق آن برای من و بزرگوار محفوظ است.
برچسب: حافظ،فال
ارسال شده در شخصي | نظرات (۴)


آذر ۱م, ۱۳۸۸ در ۲:۵۶ ق.ظ
مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست. البته!
[Translate]
آذر ۱م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۲ ق.ظ
اینو از تو گودر که خوندم فکر کردم مال صادق جم و بلاگنوشته، گفتم صادق هم تحت تاثیر گفتمان آیدا قرار گرفته که میگه بزرگوار
)
[Translate]
آذر ۱م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۳ ق.ظ
بزرگوار کپی رایت داره برادر من
)
[Translate]
آذر ۲م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۰ ب.ظ
“از دل تنگ گنهکار برآرم آهی”
این بیت برام خاطرات ۹ سال پیش رو زنده کرد…
روزهای خییییییییلی خوبی بود، خیلی خوب.
خداوند روح مرحوم حافظ را شاد گرداند، انشاا…
[Translate]