<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title></title>
	<atom:link href="http://blogneviss.com/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blogneviss.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 08 Feb 2010 16:54:14 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.1</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>دل است دیگر !</title>
		<link>http://blogneviss.com/?p=1216</link>
		<comments>http://blogneviss.com/?p=1216#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 08 Feb 2010 16:49:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blogneviss.com/?p=1216</guid>
		<description><![CDATA[گاهی وقتها دلت میخواهد با دلت باشی
به ساز دلت برقصی و برای دلت زندگی کنی
گاهی وقتها دلت میخواهد ، همه چی دل به خواه تو باشد !
اصلا زندگی به کامت باشد !
گاهی وقتها دلت میخواهد هوای دلت سردی نباشد. دلت میخواهد گرم باشی از شور زندگی.
گاهی وقتها دلت میخواهد عکس خندانی باشی در گوشه اتاقی.
گاهی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>گاهی وقتها دلت میخواهد با دلت باشی</p>
<p>به ساز دلت برقصی و برای دلت زندگی کنی</p>
<p>گاهی وقتها دلت میخواهد ، همه چی دل به خواه تو باشد !</p>
<p>اصلا زندگی به کامت باشد !</p>
<p>گاهی وقتها دلت میخواهد هوای دلت سردی نباشد. دلت میخواهد گرم باشی از شور زندگی.</p>
<p>گاهی وقتها دلت میخواهد عکس خندانی باشی در گوشه اتاقی.</p>
<p>گاهی وقتها دلت میخواهد بگویند &#8220;تو&#8221; هستی و &#8220;تو&#8221; می‌توانی ، دلت می‌خواهد بگویند تو همان طفل دیروز ، بزرگ امروز هستی.</p>
<p>گاهی وقتها دلت می‌خواهد &#8221; به افتخارت &#8221; ، تعریف و تمجید بشنوی.</p>
<p>گاهی وقتها دلت میخواهد برای دلت گریه کنی.</p>
<p>و همیشه برای دلت لبخند بزنی.</p>
<p>دل است دیگر &#8230; دلش می‌خواهد &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blogneviss.com/?feed=rss2&amp;p=1216</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قدم گاه</title>
		<link>http://blogneviss.com/?p=1213</link>
		<comments>http://blogneviss.com/?p=1213#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 08 Feb 2010 09:24:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستان]]></category>
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blogneviss.com/?p=1213</guid>
		<description><![CDATA[وقتهایی که از کار روزانه خسته می‌شوم ، صندلی را می‌چرخانم و به بیرون نگاه می‌کنم. به آدمهایی که با عجله عرض و طول خیابان را رد می‌کنند به هم تنه می‌زنند.
به راه رفتن آدمها فکر می‌کنم و سعی میکنم از مدل راه رفتن آنها داستان زندگی هرکدام را بخوانم.
بعضی‌ها آرام راه می‌روند ، یا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>وقتهایی که از کار روزانه خسته می‌شوم ، صندلی را می‌چرخانم و به بیرون نگاه می‌کنم. به آدمهایی که با عجله عرض و طول خیابان را رد می‌کنند به هم تنه می‌زنند.</p>
<p>به راه رفتن آدمها فکر می‌کنم و سعی میکنم از مدل راه رفتن آنها داستان زندگی هرکدام را بخوانم.</p>
<p>بعضی‌ها آرام راه می‌روند ، یا آرامش دارند و یا کوه غم و مشکلات  توان راه رفتن را از آنها گرفته.</p>
<p>بعضی دیگر سریع راه می‌روند یا به دنبال خوشبختی هستند یا فرار می‌کنند از کسانی که خوشبختی ازشان گرفته‌اند.</p>
<p>بعضی غمگین‌اند ، بعضی خوشحالند ، بعضی سرمستن و خیلی‌ها خسته‌اند.</p>
<p>هر راه رفتنی هدفی دارد جز آنکه خسته راه می‌رود. آدم خسته ، خسته است.</p>
<p>آدمهای خسته آرام قدم برمی‌دارند ، اما مطمئن. انگار می‌دانند قدم بعدی را باید کجا بگذارند که زمین نخورند ، چهره‌اش بی‌روح است ، اما گاهی لبخندی بر آن نشسته .</p>
<p>آدم خسته زیر قدمهایش به دنبال خنده‌های نشنیده است. شاید زیر گرد و غبار کفشهایش بتواند اثری از خوشحالی گذشته اش بیابد.</p>
<p>آدم خسته قدر هر قدمش را خوب می‌داند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blogneviss.com/?feed=rss2&amp;p=1213</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کم گوی و گزیده گوی</title>
		<link>http://blogneviss.com/?p=1209</link>
		<comments>http://blogneviss.com/?p=1209#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Feb 2010 06:03:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[شخصي]]></category>
		<category><![CDATA[رستاخیز]]></category>
		<category><![CDATA[مرگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blogneviss.com/?p=1209</guid>
		<description><![CDATA[آدم کم حرفی بودم ؛ کم حرف تر شدم و راضی هستم.
سعی می‌کنم بیشتر فکر کنم و کلمات را در ذهنم بپزم بعد تحویل مردم بدهم.
هرکسی کلمه خام و آب پز شده دوست ندارد !
پ.ن : خواب دیدم سر قبری فاتحه می‌خونم. وقتی روی اسم خودم روی قبر دست کشیدم با خوشحالی خرمای نذر کرده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آدم کم حرفی بودم ؛ کم حرف تر شدم و راضی هستم.</p>
<p>سعی می‌کنم بیشتر فکر کنم و کلمات را در ذهنم بپزم بعد تحویل مردم بدهم.</p>
<p>هرکسی کلمه خام و آب پز شده دوست ندارد !</p>
<p>پ.ن : خواب دیدم سر قبری فاتحه می‌خونم. وقتی روی اسم خودم روی قبر دست کشیدم با خوشحالی خرمای نذر کرده برای خودم رو خوردم و فاتحه‌ی دیگه‌ای برای خودم فرستادم.</p>
<p>جایی بودم مثل دشت خالی که من بودم و قبرم و یک تکه درخت. شاید بید مجنون بود !</p>
<p>نمی‌دونم این آرامش لعنتی که به سراغم آمده از آن خوابه یا کلا آروم شدم !؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blogneviss.com/?feed=rss2&amp;p=1209</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به همین سادگی</title>
		<link>http://blogneviss.com/?p=1207</link>
		<comments>http://blogneviss.com/?p=1207#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 05 Feb 2010 19:08:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blogneviss.com/?p=1207</guid>
		<description><![CDATA[از سر کنجکاوی تلفن رو بر می‌دارم و شماره موبایلم رو می‌گیرم.
صدای زنگ موبایلم رو دوست دارم. چند بار به خودم زنگ می‌زنم تا مطمئن بشم آنتن میده و از دسترس خارج نیست.
هر چند ثانیه یک بار گوشی چک میکنم که مبادا صدا خفه کن داشته باشه و زنگش رو نشنوم.
صدای زنگ موبایلم می‌یاد و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از سر کنجکاوی تلفن رو بر می‌دارم و شماره موبایلم رو می‌گیرم.</p>
<p>صدای زنگ موبایلم رو دوست دارم. چند بار به خودم زنگ می‌زنم تا مطمئن بشم آنتن میده و از دسترس خارج نیست.</p>
<p>هر چند ثانیه یک بار گوشی چک میکنم که مبادا صدا خفه کن داشته باشه و زنگش رو نشنوم.</p>
<p>صدای زنگ موبایلم می‌یاد و لبخند تلخی می‌زنم.</p>
<p>گوشی رو قطع می‌کنم و صدای زنگ هم قطع می‌شه.</p>
<p>دوباره بر می‌گردم به همون گوشه اتاق.  تلفن و موبایل و لپتاپ کنارم. کتاب رو پام و مدادی برای خط خطی کاغذ های دور و بر هم دستم.</p>
<p>این روزها فقط نوشتم و نوشتم و نوشتم و پاره کردم.</p>
<p>هر چند ثانیه یک بار گوشی رو چک میکنم که مبادا صدا خفه کن داشته باشه و زنگش رو نشنوم.</p>
<p>صدای زنگ موبایلم می‌یاد و لبخند تلخی می‌زنم.</p>
<p>گوشی رو قطع می‌کنم و صدای زنگ هم قطع می‌شه.</p>
<p>به همین سادگی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blogneviss.com/?feed=rss2&amp;p=1207</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فنجان آخر</title>
		<link>http://blogneviss.com/?p=1205</link>
		<comments>http://blogneviss.com/?p=1205#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 04 Feb 2010 17:18:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[شخصي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blogneviss.com/?p=1205</guid>
		<description><![CDATA[خواستم از لذت‌ قدم زدن بارانی بنویسم برای ثبت در تاریخمان. تاریخی که مخصوص به خودمان بود وهر گوشه این شهر غم زده ، برگی داشتیم برای ورق زدن.
خواستم بنویسم از پرسه‌ی بهمن ماه. خواستم بنویسم از شادی های بزرگ خانه‌ی کوچک آینده‌مان.
اما عجیب این فنجان قهوه تلخ است. بهتر از هر کسی می‌دانی که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خواستم از لذت‌ قدم زدن بارانی بنویسم برای ثبت در تاریخمان. تاریخی که مخصوص به خودمان بود وهر گوشه این شهر غم زده ، برگی داشتیم برای ورق زدن.</p>
<p>خواستم بنویسم از پرسه‌ی بهمن ماه. خواستم بنویسم از شادی های بزرگ خانه‌ی کوچک آینده‌مان.</p>
<p>اما عجیب این فنجان قهوه تلخ است. بهتر از هر کسی می‌دانی که  مزه‌ی تلخ به کام من خوش نیست و همیشه جای قهوه‌ی تلخ ترک ، چایی میگرفتم با خرما.</p>
<p>کم خرج تر بود و شیرین‌تر.</p>
<p>اما قهوه‌ی تلخ هم گران‌تر است ، هم شیک‌تر ، هم با کلاس‌تر اما نه برای من و تویی که فراری بودیم از قید و بند با کلاسی آدمها.</p>
<p>ما دو تا چایی تازه دم دوست داشتیم در لیوان‌های بزرگ تا کنار هم بودنمان را با کمترین هزینه و شادترین لحظات ثبت کنیم.</p>
<p>اما نمی‌دانم چه شد که این روزها صبح یک فنجان قهوه تلخ میخورم ، ظهر دومی را و شب فنجان آخر را.</p>
<p>و عجیب کامم تلخ است این روزها.</p>
<p>حالا فقط می‌نویسم شاید جاری شدن کلمات مزه تلخ فنجان آخر را از کامم ببرد..</p>
<p>این کلمات و جمله‌ها هم جز بارانی کردن چشمها هم چیزی نمی‌دانند &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blogneviss.com/?feed=rss2&amp;p=1205</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>امدادهای غیبی در داربی ۶۸</title>
		<link>http://blogneviss.com/?p=1200</link>
		<comments>http://blogneviss.com/?p=1200#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 03 Feb 2010 12:49:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[شخصي]]></category>
		<category><![CDATA[استقلال]]></category>
		<category><![CDATA[جادوگر]]></category>
		<category><![CDATA[داربی 68]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blogneviss.com/?p=1200</guid>
		<description><![CDATA[با تشکر از امدادهای غیبی برد تیم پرسپولیس رو تبریک میگم

دیشب و در فاصله کمتر از ۱۲ ساعت به آغاز داربی ، سرمربی پرسپولیس برای زیارت به قم سفر کرده بود. سرمربی پرسپولیس برای ادای یک نذر ، راهی این سفر زیارتی شده بود و سعی داشت با نیایش آمادگی روانی اش را برای مصاف [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با تشکر از امدادهای غیبی برد تیم پرسپولیس رو تبریک میگم</p>
<blockquote>
<p style="text-align: center;">دیشب و در فاصله کمتر از ۱۲ ساعت به آغاز داربی ، سرمربی پرسپولیس برای زیارت به قم سفر کرده بود. سرمربی پرسپولیس برای ادای یک نذر ، راهی این سفر زیارتی شده بود و سعی داشت با نیایش آمادگی روانی اش را برای مصاف سخت داربی هم تقویت کند. یکی از نزدیکان دایی دیشب در این باره گفت:« علی آقا قرار است ۱۰ شب بروند جمکران برای زیارت و آخر شب به اردوی تیم برمی گردند.»</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.khabaronline.ir/news-41588.aspx" target="_blank">لینک از خبرآنلاین</a></p>
</blockquote>
<p style="text-align: right;">پ.ن:خداوکیلی بازی تابلویی بود ‍!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blogneviss.com/?feed=rss2&amp;p=1200</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ماهپاره</title>
		<link>http://blogneviss.com/?p=1198</link>
		<comments>http://blogneviss.com/?p=1198#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 03 Feb 2010 11:40:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[بالاشهر]]></category>
		<category><![CDATA[ماهواره امید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blogneviss.com/?p=1198</guid>
		<description><![CDATA[از معضلات بالا شهر نشینی همین بس که اگر در ساختمان اجلاس برنامه‌ای ، همایشی ، رونمایی ، چیزی باشد از چند روز قبل حضور نیروهای امنیتی و سربازها است که تمام راه‌ها به سمت ساختمان اجلاس را می‌بندند و باعث ترافیک یک ساعتی در مسیری چند صد متری می‌شود !
امروز هم بنا به گزارش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از معضلات بالا شهر نشینی همین بس که اگر در ساختمان اجلاس برنامه‌ای ، همایشی ، رونمایی ، چیزی باشد از چند روز قبل حضور نیروهای امنیتی و سربازها است که تمام راه‌ها به سمت ساختمان اجلاس را می‌بندند و باعث ترافیک یک ساعتی در مسیری چند صد متری می‌شود !</p>
<p>امروز هم بنا به گزارش تاکسی‌ران های منطقه و به گزارش تاکسی‌ران حومه ساختمان اجلاس مهمان مسئولان بود برای فرستادن ماهواره ساخته وطن به هوا !</p>
<p>آقای تاکسی‌ران ضمن ابراز این گزارش در ادامه گفت : این دوستان هنوز تو یه پیکان موندن بعد ماهپاره میفرستن هوا !!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blogneviss.com/?feed=rss2&amp;p=1198</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
